طومار شب را برچینیم! «مقاله دوم»
«حضور و درخشش گرما بخش و حیات آفرین روح عظیم و تحرک دهنده روشنفکر مسئول، متعهد و واقف به آلام و رنج ها ی تاریخی مردم ما؛ لازمه تغیر و نجات در روند حیات سیاسی و اجتماعی مردم ما محسوب میگردد!»
روشنفکر و جنبش های رهایی بخش روشنفکری، این درست همان نبض تغیر، تحول و تکامل در تاریخ بشریت بوده اند!
روشنفکر و اندیشه های وی، مبارزه و راه کار های علمی و خردمندانه وی، دینامیک و شعور تکامل آدمی در جریان پروسه ایجاد تمدن ها و ایجاد محیط سعادتمند و انسانی برای بشریت بوده است. در هر مقطع از زمان و مکان هر گاه این نبض « جنبش روشنفکری» تپیده است، همگام با حضور پر فیض خود و تپیدن هایش، سعادت و افتخارات بس عظیمی را برای بشریت به هدیه گرفته اند.
در مسیر رشد و تکامل تاریخ بشری، طلوع و درخشش «نبوغ ، اندیشه و تفکر» روشنفکران،این پیامبران عصرها و زمان ها ، روشنی بخش راه و مسیر تکامل آدمی بوده است.که، در این مسیر چه بسا انسان های مقدسی غل و زنجیر ها را متحمل گردیده و شریف ترین جان ها به قربانی گرفته شده اند.
درست این روشنفکر ها بوده اند که؛ به آزادی و دموکراسی؛ تحرک، اعتبار و هویت بخشیده اند. آزادی و دموکراسی را برای جوامع ساکن در دهکده جهانی تعبیر و تفسیرش نموده و به پیشگاه انسان و انسانیت به تقدیم ش گرفته اند.
در کدام مقطع از تاریخ بشریت و در میان کدام ملت و جامعه؛ رشد، تکامل و تکاپو جوامع، بدون درخشش و حضور پر فیض روشنفکر و جریان روشنفکری ممکن و مقدور بوده است؟!
سعادت آدمی یک امر نسبی بوده، و سعادت مطلق موجودیت حقیقی نمیتواند داشته باشد. اما، بر اساس درس از تاریخ، جوامع که در مسیر آزادی توام با دموکراسی گام بر داشته اند، در سعادت، رفاه و موفقیت ها همواره پیشگام بوده اند! با مقداری درنگ در تاریخ ملت ها یی همانند کره شمالی و کره جنوبی، تایلند و ویتنام و.. میتوان به حقایق زیادی واقف و نایل گردید!
اساس خلقت هستی بر اساس سعادت آدمی استوار میباشد!
در جهان هستی، هر آنچه که هست شده است، همه گان به گونه یی در جهت نیل خدمت به آدمیت خلق شده است. دقت بفرمایید!! هرآنچه را که خداوند گار در طبیعت و هستی خلقت، خلق نموده است. اگر از آنها استفاده معقول، مفید و منطقی صورت گرفته شود، بدون شک در خدمت انسان و برای رفاه، آسایش و سعادت وی منظور گردیده شده است!
« پاک و منزه است پرورد گار من!»
معیار سنجش عدالت خداوند گار، چه در گونه ماتریالیستی آن«طبیعت» و یا هم در اساطیر متافیزیک«بهشت و دوزخ» بر اساس پاداش رنج و یا عذاب به تعبیر و تفسیر گرفته شده است!
لذا؛ معیار تشخیص چگونگی حاکمیت ها و قضاوت بر درست و یا نادرست بودن، حق و یا ناحق بودن سیستم حاکمیت آنها را نیز میتوان بر اساس سعادت، رفاه و خوشبختی انسان، در قلمرو چنین حاکمیت ها به قضاوت نشست!
مگر نه آنکه معیار تشخیص عدالت خداوندگار در« معاد» همان خیر و شر بوده، و معیار پاداش نیز همان رنج جانسوز جهنم یا اینکه رفاه و سعادت بهشت به وعده گرفته شده است؟!
پروسه بهشت، مگر نه آنکه این همان پروسه خدمت گذاری به ارزش ها و پاداش مفید و نیکو برای روح سالم در وجود آدمیت میباشد؟!
منزلگه بهشت، این مکان و جایگاه ختم و پایان رنج و الم بر روح و روان آدمی است!
پس؛ در حیات معقول نیز هر سیستم، جریان و حاکمیتی که رنج و آلام بشریت را بیشتر و بیشتر تسکین بخشیده و عدالت و انصاف مبتنی بر رفاه و سعادت بشری را به ارمغان آورده باشد، بدون شک به عدالت خداوند گار نزدیک و همسو خواهد بود!
معیار قضاوت بر حاکمیت ها و سیستم و جریانات مبتنی بر حاکمیت و قدرت، باید بر اصل خدمت گذاری برای فرد و جامعه به سنجش گرفته شود. هر گاه این پدیده در فرهنگ مردمی ما به عنوان یک اصل پذیرفته شود؛ بی شبهه آنگاه سیال جانبخش عدالت در مسیر تاریخ جامعه و مردم جاری خواهد گردید! برای چنین امر دمیدن روح بیداری در کالبد جامعه یک امر ضروری بوده، و برای از قوه به فعل در آوردن این امر، نیازمند قشر روشنفکر در جامعه میباشیم!
ما موجودیت احزاب و جریان های سیاسی گوناگونی را در تاریخ کشور خویش به تجربه نشسته ایم. بخصوص در چند دهه اخیر، اما، نتایج مطلوبی که روند سیر حرکت تاریخی مان را در جهت تکامل و شکوفا شدن رهنمون شده باشد به چشم نمیخورد!
در تمام حالت ها جامعه درخور التهاب بوده و استبداد حاکم بر روح و روان جامعه! همچنان ملا عمر ها پیشتاز جولان دادن در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی مان بود و حال نیز میباشند!
همچنان ملا عمر ها افسار شعور، اندیشه و تشخیص توده های میلیونی جامعه ما را در دست داشته؛ و برای مان تقدیر تاریخی تعیین مینمایند. ملا عمر های از تیپ اوغان، هزاره و ...
جامعه ما، در عدم حضور شلاق استبداد، خویش را افسار گسیخته یافته، و چه بسا که فاجعه ها آفریده است! جنگ های میان تنظیمی مجاهدین ما در کابل و هزاره جات فاجعه ننگین و جبران ناشدنی هزار توی تاریخ معاصر مان میباشد!
در حالیکه از نظر نگارنده، در کشاکش اشغال کشور توسط ارتش سرخ و خود مختاری مطلق مناطق مرکزی، یکی از طلایی ترین ادوار تاریخ مردم ما« هزاره ها» در جهت تعیین سرنوشت تاریخی شان بوده است!
اما، همین جامعه در هنگام حضور استبداد در لای چرخ های خشن و امان ناپذیر وی پیکره خویش را همچون تابوتی له شده یی، مدام بر دوش کشیده است. آرام، صبور و سر به زیر! گویی خداوند گار چنین تقدیری را بر وی رقم زده است ، نی ملا عمرها!
و حال تحرکی آغاز گردیده است، تحرک سخت آسیب پذیر! زمینه ها یی به وجود آمده است، سخت شکننده!
خیل بزرگ از نسل جدید، رجعت به سوی آموختن و توانمند شدن را به عنوان گزینه نجات بر گزیده و به جانب مدارس و دانشگاه ها رو آورده اند. که صد البته کاری است نیکو و فرخنده! اما؛
براستی تعلیم و آموزش علوم متداول در مدارس و دانشگاه ها بدون هدفمند ی مشخص و برنامه ریزی های خاص و از پیش تعیین شده یی؛ بدون داشتن ایدیالوژی مشخص، آیا بهره دهی کار ساز و مطلوبی را خواهد داشت؟! از اوان تاسیس مدارس و دانشگاه ها در افغانستان ما« ملیت هزاره بخصوص» به کدام پیمانه فارغ التحصیل داشته ایم و به کدام میزان این عزیزان، بنیادی و کار ساز به عنوان تحصیل کرده و چیز فهم جامعه ما، سنگ رنج و مصیبت مردم و جامعه را بر چیده اند؟! آیا همین قشر در خیلی از موارد خود مشکل آفرین و« قوز ی، بالای قوز» نبوده اند؟؟! ادامه دارد...
خداوندا!